قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2965

تاريخ الفي ( فارسى )

ظلم و تعدّى بهرامشاه غزنوى مىكردند . بنابراين ، سلطان سنجر به قصد اصلاح او عنان عزيمت به آن صوب منعطف داشت . چون وقت سرما بود در اثناى راه به واسطهء شدّت زمستان و كثرت باد و باران قحط عظيم در اردوى سلطان سنجر پيدا شد . و بزرگان سپاه به سمع سلطان رسانيدند كه مطلقا در اين راه غلّه پيدا نمىشود و مردم از بىآزوقگى هلاك خواهند شد . سلطان سنجر مطلقا به شنيدن آن سخنان از عزيمت خود بازنگشت و همچنان كوچ بر كوچ مىرفت تا به نواحى غزنين رسيد . بهرامشاه متعاقب كسان خود را به ملازمت سلطان فرستاده تضرّع و زارى مىنمود كه سلطان گناه او را عفو نمايد و از سر جريمهء او درگذرد . و چون مكرّر مردم از بهرامشاه پيش سلطان آمده از زبان او ملايمت كردند ، سلطان ، جوهر خادم را ، كه از جمله امراى مقرّب سلطان بود و ولايت رى جايگير داشت ، نزد بهرامشاه فرستاده پيغام داد كه « توجّه ما به اين جانب بنابر آن بود كه مردم و رعايا و مترددّين و تجّار مكرّر شكايت تو به درگاه ما آوردند و ظلم و تعدّى و طمع در مال مردم كردن تو از حدّ اعتدال تجاوز نموده و اكنون اگر از آن افعال ناشايسته خود را بازدارى و با رعايا كه ودايع الهىاند سلوك مشفقانه و مهربانانه كرده ، نوعى نمايى كه به جاى شكايت تو شكر مىگفته باشند . ما همچنانكه هميشه در مقام تربيت تو بوده‌ايم ، باز در تقويت تو بيش از اوّل مىكوشيم ، و الّا بر ذمّهء نهمت ما لازم و واجب است ، كه رفع ظلم از مردم نماييم . و الحال ، چون رايات ظفر آيات ما به اين حدود رسيده بازگشتن ما موقوف است به آنكه تو به مجلس تهنيت‌آمين ما آمده به اصناف عنايات خسروانه سرافراز گردى . » القصّه ، چون جوهر خادم نزد بهرامشاه رفت و پيغام سلطان رسانيد . بهرامشاه اظهار اطاعت و انقياد اختيار نموده . در جواب او گفت كه « آنچه سلطان فرمود عين نصيحت پدرانه است . ان شاء اللّه تعالى اميدوار است كه اگر قبل از اين از ما در سلوك با مردم و خلايق تقصيرى رفته باشد ، من بعد به مجرّد آنكه سلطان تنبّه فرمودند ، چيزى كه موجب آزار خاطر سلطان باشد از من صادر نشود . » و در جواب رفتن نزد سلطان اوّلا بهرامشاه توقّف نمود ، آخر الأمر جوهر خادم به ملايمت با وى گفت : « با تو شفقت بىنهايت است و تو را به منزلهء فرزند مىداند و هميشه در مقام تقويت تو بوده و مىباشد . » القصّه ، بهرامشاه قبول آن معنى نموده همراه جوهر خادم سوار شده متوجّه ملازمت سلطان شد . چون به نواحى اردوى سلطان رسيد ، جوهر خادم پيش آمده به عرض رسانيد كه اينك بهرامشاه به خدمت رسيد . بنابراين ، روز ديگر سلطان سنجر به شوكت هرچه تمام‌تر سوار شده به قصد استقبال بيرون آمد و جوهر خادم را فرستاد كه بهرامشاه را بياورد ، و سلطان خود از اردوى بيرون آمده در موضعى فرود آمد . اتفاقا چون چشم بهرامشاه بر خيمه و علم